جنون از نوعه سگی

آدم بعضی وقتها اعصابش داغان میشود... میخواهد بزند یک نفر را له و لورده کند... بزند یک نفر را مثل سگ تا خون بالا بیاورد... آدم بعضی وقتها از بعضی از آدمها حالش بهم میخورد هی می خواهد رویشان بالا بیاورد.

آدم بعضی وقتها دچار جنون میشود ... دچار نفرت می شود ... و میخواهد سربه تن عالم و آدم نباشد.

بعضی آدمها هستند که آنقدر بی شرف و بی چشم و رو هستند که کسانی به آرامیه آب مهربانی را به طوفان جنون آمیز نفرت میکشانند...

بعضی از آدمهای پست و نقرت انگیز هستند که باعث میشوند جگر گوشه بعضی دیگر از آدمها در عرض یک روز نصف شود... و یک بند انگشت زیر چشمانش گود برود...

باورت شاید نشود اما بعضی از این آدمهای دور از آدمیت میتوانند نزدیک باشند.... خیلی نزدیک.... میتوانند کسانی باشند که زبانم لال خدا وعده بهشت به زیر پاهایه حال بهم زنشان داده است... بعضی از این حال بهم زنها ادعا میکنند همانقدر که زینب حسین را دوست داشت پابه پای جگرگوشه ی بعضی های دیگرمی آیند... که مث سگ دروغ...

لا اله الا الله!!!!

آدم دهنش پراز تف می شود ... و هی می گوید تف... تف ... تف به این روزگار نامرد....

بعد که نگاه میکند زمین جلوی پایش خونی شده... جگره خون شده ااش را بالا آورده است!!!! بعد میفهمد که چه به روز جگرگوشه اش آمده !!!

آنوقت جگرگوشه ی بعضی ها همش دق می خورد که از شیره جانم مایه گذاشته بودم برایشان... از دهن خود بریدم و در حلقشان کردم... سنگ روی سنگ زندگیشان بند نبود من زندگیشان را زندگی کرده بودم... نمیدانستم وقته سختیهایم کور می شوند ... کر میشوند ... عقب مانده ذهنی میشوند و یادشان میرود...

خدا نگذرد از زبانتان... نگذرد از نگاه حریصتان از طمعتان... خدا از حسادتان نگذرد... و از دروغها و تهمتهایتان هم.... میدانید گناه کبیره اند؟؟؟ از اسلام فقط و فقط مولودیه دادنش را یاد گرفته اید به گمان!!! که آنرا هم به تنهایی جانتان بالا میآید اگر بخواهید انجام دهید...

خدا حلالتان نکند... عذابتان کند... دست به آب که زدید زهر شود ... به طلا که دست زدید خاکستر شود... خدا جگرتان را پاره پاره کند که جگرگوشه ام را داغ زدید...

جگرگوشه ام فقط جگرگوشه ی من است... پس فردا که از آب و گل درش آوردم ... زخمهایش را مرحم گذاشتم و از ته چاهی که انداختیدش بیرونش آوردم ... به خدای محمد قسم اگر دستتان سمتش بیاید قلمش میکنم...

در شادیها هر ناشناسه صدپشت غریبه ای هم حاضر که چه عرض کنم با سر خودش را میرساند که برفصد و بنوشد... اما تو که ادعای صمیمیت و نزدیکی داری... تو که در تمام جنبه ها فقط ادعایش را داری ... در سختیها و غمها که نبودی ... لطفا در شادیها هم گورت را ...

والسلام

 

/ 5 نظر / 13 بازدید
علی فلسفی

سلام.ممنون که به وبلاگم سرزردید،نظرلطفتون رونوشتید،وبلاگمولینک کردیدومنوبه وبلاگتون دعوت کردید.بااجازتون وبلاگتون رولینک کردم.موفق باشید.[گل]

علی فلسفی

خداوندا به من بیاموز: دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند و بخندم با کسانی، که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

mahsa

دوست داشتن کسی که شما رو دوست نداره مثل بغل کردن کاکتوس می مونه! هر چی محکم ترب غلش کنی بیشتر آسیب می بینی. ........................................ به منم سر بزن.. با تبادل لینک موافقی خبر بده. موفق باشی..

سحر

عزیزم، متاسفم که چیزی و کسی تو رو تا این حد ناراحت و عصبانی کرده. انشاا... زودتر مساله حل بشه. ولی خودمونیما، عجب دونه برف خطرناکی میشی وقتی جوش میاری!![وحشتناک]

همسر دونه برف

عاشق خشتم عاشق خندتم همه جوره جذابی نفسم همه اینا میگذره رو سیاهیش براشون میمونه ارزش ندارن فکرشم نکن برا تو همه چیزو تحمل میکنم من مرد زندگیتم دیگه[لبخند][گل][قلب][بغل]